السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)
42
جبر و اختيار (فارسى)
نمى كنيم . چون نفس دو قسم فعل دارد : جانحى ( مربوط به جوانح ) و جارحى ( مربوط به جوارح ) . اولى در تصور و تصديق مانند آن كه مبادى اراده مى باشد ، انحصار دارد و تاخر آن از نفس متصور نيست و دومى ، همان افعال خارجى است . اشكال اين است كه آنچه ادعا شده است ثبوت فعلى از قبيل قسم اول يعنى فعل جانحى است . و لكن ادعاى معقول نبودن تاخر آن فعل از شوق نيز نادرست است . چون اگر تاخر فعلى كه بر شوق مقدم است از شوق اراده شود باطل بودنش واضح است . اما اگر وجود فعل ديگرى - يعنى روى آوردن و ميل نفس كه دانستى وجدان بر وجود آن كمك مى نمايد - اراده شود ، آن وجود متقدم نيست تا از آن تاخر آنچه متقدم است لازم بيايد . محال نبودن ترجيح بلا مرجح [ ترجيح دادن چيزى بدون وجود ترجيح دهنده ] تتمه : پس از آنكه دانستى شوق ، علت فعل نيست بدان كه شوق غالباً ، انگيزه و مرجح وجود اختيار است - زيرا اختيار در وجودش نياز به ايجاد كننده اى دارد - كه همان نفس است و مرجح غالبا شوق است . و نياز به مرجح براى خروج از لغو بودن است . و الا ايجاد فعل اختيارى بدون مرجح ممكن است زيرا ترجيح بدون مرجح محال نيست . توضيح سخن : هيچ اشكال و سخنى در محال بودن ترجح ( ترجيح يافتن ) بدون مرجح به معناى وجود شيئى بدون ايجاد كننده نيست ، زيرا ممكن در وجودش نياز به مؤثرى دارد كه همان مرجح براى وجود است و اين امرى كاملا بديهى است .